صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۳  ، 
کد خبر : ۳۹۲۵۰۱
مروری بر یادداشت روزنامه‌های یکشنبه ۲۴ خردادماه ۱۴۰۵

موازنه جدید قدرت و تغییر محاسبات واشینگتن 

روند تحولات جنگ و ناتوانی ترامپ در رسیدن به اهدافش از طریق تشدید تخاصم و درگیری در منطقه با توجه به پاسخ‌های قدرتمندانه ایران، منطقه را وارد دور جدیدی از تحولات کرده است

یاد

برادرانه با آقایان قالیباف و عراقچی 

حسین شریعتمداری

 آقای دکتر عراقچی در برنامه گفت‌وگوی ویژه شبکه یک سیما، از نزدیک بودن زمان توافق با آمریکا خبر داد و در توضیح بخشی از این توافق به بازگشایی تنگه هرمز اشاره کرده و البته ایشان به محدودیت‌هایی که پس از گشایش تنگه از سوی کشورمان اِعمال خواهد شد نیز اشاره داشته و گفت: «برای ما آنچه مهم است این است که نظام اداره تنگه هرمز معلوم باشد با چه طرفی است و اینکه هزینه خدمات دیگر مجانی نخواهد بود، مهم است که تثبیت شود. ان‌شاءالله خواهید دید که در توافق تثبیت‌ شده که خدمات در تنگه هرمز هزینه دارد و آینده اداره تنگه هرمز متفاوت از گذشته است، ‌ایران آن را انجام‌ خواهد داد»! آقای عراقچی در ادامه گفت: «اولین موردی که در این‌ توافق به آن اشاره شده رفع کامل محاصره دریایی آمریکاست»! در ‌این‌باره گفتنی‌ها و نکات سرنوشت‌سازی هست که نمی‌تواند و نباید از نگاه تیم مذاکره‌کننده کشورمان و مخصوصاً آقایان قالیباف و عراقچی دور بماند. بخوانید!
۱- تنگه هرمز‌، بخشی از آب‌های سرزمینی ایران است و در تعریف آب‌های سرزمینی آمده است «آب‌های سرزمینی یا دریای سرزمینی به حاشیه‌ای از دریا که مجاور ساحل است و بعد از آب‌های داخلی است، گفته می‌شود. این قسمت از دریا به همراه فضای بالا، بستر دریا و زیر بستر آن تحت حاکمیت کامل کشور ساحلی است و کشورهای مجاور حق هیچ‌گونه بهره‌برداری را بدون اجازه کشور ساحلی ندارند» از این روی حاکمیت بر تنگه هرمز حق قانونی جمهوری اسلامی ایران است که در حقوق بین‌الملل با صراحت به آن تصریح شده است. توضیح آن‌که در مواد ۱۴ تا ۲۳ از کنوانسیون ۱۹۵۸ ژنو و مواد ۱۷ تا ۳۷ از کنوانسیون ۱۹۸۲ جامائیکا که به موضوع دریای ساحلی و حق عبور کشتی‌ها اختصاص دارد تاکید شده است که کشورهای ساحلی آبراه‌های دریایی می‌توانند بر عبور و مرور شناورها در تنگه‌های تحت حاکمیت خود نظارت داشته‌ و‌ از عبور کشتی‌هایی که با منافع ملی آنها در تعارض است جلوگیری کنند. اکنون سؤال این است که آیا در توافق یاد‌شده بر ممنوعیت عبور کشتی‌های وابسته به آمریکا، رژیم صهیونیستی، کشورک‌های عربی که در جنگ رمضان علیه ایران اسلامی شرکت داشته‌اند، اشاره و تاکیدی شده است؟! در بیانات آقای عراقچی که اثری از این محور سرنوشت‌ساز دیده نمی‌شود! 
۲- باید از آقایان قالیباف و عراقچی پرسید، مگر نه ‌این‌که بستن تنگه هرمز یکی از اصلی‌ترین اهرم‌های کشورمان در جنگ رمضان بوده است و مگر نه ‌این‌که بستن تنگه راه تنفس تجاری و اقتصادی دشمن را مسدود نموده و به خفگی نزدیک کرده است؟! آقایان قرار است با کدام توجیه منطقی و توضیح قابل قبولی از این اهرم سرنوشت‌ساز دست بردارند؟! می‌فرمایند؛ «‌از کشتی‌های عبوری هزینه خدمات خواهیم گرفت»! همین؟!. آمریکا و متحدانش، رهبر بزرگوار ایران اسلامی و جهان اسلام را به شهادت رسانده‌اند، خون ده‌ها دانشمند هسته‌ای و فرماندهان عالی‌رتبه نظامی، صدها انسان بی‌گناه و دانش‌آموزان مظلوم را بر زمین ریخته‌اند. صدها میلیار دلار خسارت وارد کرده‌اند و‌... حالا قرار است با گشایش تنگه هرمز و دریافت هزینه خدمات‌(!) از کشتی‌های عبوری، گلوگاه اقتصادی و تجاری آنها را رها کنیم؟! و زمینه را برای حملات و جنایات بعدی آنها فراهم ‌آوریم؟!
۳- برادر عزیزمان جناب عراقچی در مصاحبه جمعه شب خود فرموده‌اند؛ «‌اولین موردی که در این‌ توافق به آن اشاره شده رفع کامل محاصره دریایی آمریکاست‌»! به بیان دیگر گویی قرار است گشایش تنگه هرمز، یعنی حق قانونی خود را با محاصره دریایی آمریکا که اقدامی زور‌گویانه و غیر‌قانونی است، تاخت بزنیم‌(!). این در حالی است که محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا نه فقط یک اقدام غیرقانونی، بلکه جنایت جنگی است و همان‌طور که ترامپ با صراحت اعتراف کرده است یکی از انواع «دزدی دریایی» است. بنابراین بدیهی است که این دزدی دریایی نمی‌تواند و نباید با اِعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز همسو تلقی شود و مابه‌ازای آن، دست کشیدن ما از حاکمیت بر تنگه هرمز باشد! چرا باید زورگویی آمریکا را با حق قانونی خود تاخت بزنیم. پیش از این تاکید کرده و برای آن به اسنادی اشاره کرده بودیم که پاسخ محاصره دریایی آمریکا، بستن باب‌المندب است و نه گشایش تنگه هرمز!
۴- دریافت غرامت، یکی از شرایط اعلام شده رهبر معظم انقلاب بوده و هست. حضرت ایشان در پیام ۲۱ اسفند ماه ۱۴۰۴ خود می‌فرمایند: «‌ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند، به اندازه‌ای که تشخیص بدهیم، از اموالش برخواهیم داشت و اگر آن هم مقدور نباشد، به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد». این غرامت را قرار است چگونه از آمریکا و شرکایش در جنگ رمضان دریافت کنیم؟ تعهد؟ آمریکا به کدام تعهدش پایبند بوده است؟! از هم‌اکنون پرداخت غرامت را نفی می‌کند. و اما، تنگه هرمز یکی از اصلی‌ترین اهرم‌ها برای دریافت غرامت است. با این توضیح که در بند ۴ از ماده ۱۴ کنوانسیون ژنو تصریح شده است «عبور و مرور شناورها از آبراهه تحت حاکمیت یک کشور تا جایی بی‌ضرر خواهد بود که به آرامش، نظم یا امنیت کشور ساحلی آسیب نرساند». تاکید شده است که «کشور ساحلی می‌تواند اقدامات لازم را برای جلوگیری از عبور و مروری که بی‌ضرر نیست، به عمل آورد». از این روی حق قانونی ایران است که از عبور و مرور شناورهای متعلق و یا وابسته به آمریکا و شرکایش در جنگ رمضان جلوگیری کند. دقیقاً در همین نقطه است که در صورت خودداری آمریکا از پرداخت غرامت، می‌توانیم و باید محموله‌های نفتی و یا کالای تجاری آنها را تا تامین غرامت، مصادره کنیم. گشودن تنگه هرمز با تعریفی که آقایان ارائه کرده‌اند به منزله بستن دست‌های ایران برای دریافت غرامت است.
۵- مسئولان محترم مذاکره‌کننده توضیح نداده‌اند که در توافق پیش‌روی برای پایبندی آمریکا به تعهداتش چه تضمینی گرفته و یا قرار است بگیرند؟! آمریکا به کدام تعهد و کدام معاهده پایبند بوده است که انتظار پایبندی به تعهداتش در توافق پیش‌روی را داشته باشیم؟! در عرف پذیرفته‌شده بین‌المللی، بالاترین و محکم‌ترین تضمین، قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل است و آقایان فرموده‌اند: توافقنامه نهایی توسط قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل به تایید می‌رسد. که باید گفت؛ مگر قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل، سند تضمین برجام نبود؟! ولی آمریکا بی‌اعتنا به این سند از برجام خارج شد و کمترین صدایي به اعتراض از سوی سازمان ملل و کشورهای عضو ۱‌+‌۵ بلند نشد! تا آنجا که رهبر و مقتدای شهیدمان فرمودند: «‌در قضیه برجام، اروپایی‌ها وظایف خود را انجام ندادند و علی‌رغم خروج آمریکا، آنها باید با ایستادگی وظایف خود را در خصوص برجام انجام می‌دادند اما اروپایی‌ها به بهانه‌های مختلف کارهای خود را انجام ندادند و مرتب به ایران تأکید می‌کردند که نباید از برجام خارج شوید ولی عمل خودشان، همان خروج از برجام بود‌».
۶- بدیهی است که تیم مذاکره‌کننده کشورمان از اعتماد ملی برخوردارند ولی انتظار آن است که موارد شبهه‌انگیز یادشده را بی‌پاسخ نگذارند. این همه پرسش‌هایی است که توضیح آن از سوی مسئولان محترم تیم مذاکره‌کننده‌، از جمله آقایان قالیباف، عراقچی و دست‌اندرکاران شورای عالی امنیت ملی (شعام‌) برای مردم مبعوث‌شده (به فرموده امام شهیدمان‌) ضرورتی حیاتی دارد.

یاد

موازنه جدید قدرت و تغییر محاسبات واشینگتن 

عباس حاجی‌نجاری

روند تحولات جنگ و ناتوانی ترامپ در رسیدن به اهدافش از طریق تشدید تخاصم و درگیری در منطقه با توجه به پاسخ‌های قدرتمندانه ایران، منطقه را وارد دور جدیدی از تحولات کرده است. ترامپ ناچار شده به دلیل تشدید نگرانی کشور‌های منطقه از گسترش جنگ، افزایش فشار‌های داخلی و بین‌المللی و... به رغم اعلام حملات گسترده به ایران و حتی تصرف خارک در شامگاه پنج‌شنبه، از این ادعا عقب‌نشینی کند و با اعلام بازگشت به دیپلماسی و تأکید بر اینکه به زودی تفاهمنامه میان ایران و امریکا امضا خواهد شد، تلاش دارد تا با سرپوش گذاشتن بر شکست خود در دو مرحله تهدیدات اخیر، روند تعامل با ایران را وارد مرحله جدیدی نماید. اگرچه به مواضع او (متأثر از روند تحولات و به ویژه تأثیر لابی صهیونیستی) ممکن است باز هم تغییر کند و مجدداً وارد فاز برخورد نظامی شود، اما چند پدیده مهم در تغییر محاسبات ترامپ (و البته تیم هدایت‌کننده او در کاخ‌سفید و رژیم صهیونیستی) مؤثر بوده است:
۱. تغییر موازنه در جنگ و اعلام و اثبات آمادگی ایران برای انجام اقدام پیش‌دستانه به رغم ادعا‌های دشمن مبنی بر تضعیف توان نظامی و موشکی ایران. 
۲. تحول در عرصه قدرت بازدارندگی ایران با اتکا به ظرفیت‌های پساجنگ؛ نظیر حفظ تنگه هرمز و... 
۳. تهدید ایران به گسترش جنگ به فرامنطقه در عین بستن کامل تنگه هرمز. 
۴. حفظ وحدت و انسجام داخلی و تداوم حضور مردم در صحنه به رغم تصور دشمن مبنی بر تأثیر محاصره و فشار اقتصادی بر تاب‌آوری مردم و ایجاد چالش و بحران داخلی. 
۵. تأثیر پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت امام بر نظام محاسباتی دشمنان با تأکید بر سه مؤلفه: 
 الف) پیام قدرت و اعتماد به نفس 
 ب) پیام قاطعیت و سرسختی در مذاکرات 
 ج) اهتمام بر مدیریت روند تحولات داخلی با تأکید بر دو مؤلفه تاب‌آوری و نظام محاسباتی مسئولان. 
در نقطه مقابل، ترامپ به رغم ظرفیت‌سازی برای انجام عملیات پرشدت نظامی و حتی تهدید مستقیم ایران، با چند چالش اساسی مواجه است:
۱. تهدیدات ترامپ (و حتی اعمال آن) به رغم تصور او، وحدت و انسجام داخلی مردم ایران را افزایش داده و مطالبه مردم برای ایستادگی و مقاومت و حمایت از میدان در روز‌های اخیر فزونی یافته است. این نکته از چشم ناظران بین‌المللی و به ویژه رسانه‌های آنها دور نمانده و از آن به عنوان تحولی مهم در عرصه سیاسی و اجتماعی ایران یاد می‌کنند، به گونه‌ای که ترامپ در آخرین موضع‌گیری خود مجدداً به عموم ملت ایران به خاطر این ایستادگی و حضور در صحنه اهانت کرده و آنها را مردمی شرور قلمداد می‌کند. 
۲. به رغم گذشت بیش از یکصد روز از جنگ و بهره‌گیری ترامپ از تمام ظرفیت‌های نظامی و اقتصادی امریکا و متحدان برای فشار بر مردم ایران، او تاکنون نتوانسته به هیچ یک از اهدافش دست یابد و هیچ چشم‌انداز روشنی را هم برای تحقق بخشی از آن پیش روی خود نمی‌بیند. 
۳. ناتوانی ترامپ در بازگشایی تنگه هرمز به رغم سرمایه‌گذاری کلان برای بسیج تمام ظرفیت نیروی دریایی امریکا در منطقه، موجی از اعتراضات را در درون امریکا برانگیخته است، به گونه‌ای که تاکر کارلسون، تحلیلگر سرشناس امریکایی و از متحدان و حامیان سابق ترامپ، با زیر سؤال بردن قدرت نظامی ایالات متحده، اعتراف کرد که ارتش امریکا با وجود هزینه‌های سرسام‌آور، در بازگشایی مسیر تنگه هرمز ناکام بوده است. کارلسون با اشاره به ناو‌های هواپیمابر ۱۲۰میلیارد دلاری امریکا تصریح کرد: با وجود این تجهیزات، ارتش در ماه‌های گذشته حتی نتوانسته تنگه هرمز را باز کند و هیچ تضمینی هم برای انجام این کار وجود ندارد. این تحلیلگر امریکایی تأکید کرد: ما اکنون با «محدودیت‌های قدرت نظامی امریکا» روبه‌رو شده‌ایم؛ واقعیت این است که کار‌هایی وجود دارد که ما صرفاً ناتوان از انجام آنها هستیم. 
۴. افزایش مخالفت جمهوری‌خواهان با ترامپ در مجلس نمایندگان و سنای امریکا که در چند روز اخیر در مورد چند لایحه پیشنهادی او اتفاق افتاده و حتی مجوز انجام یک عملیات نظامی جدید را از او سلب کرده است. این امر نشان‌دهنده آن است که ترامپ عقبه حزبی خود را هم به دلیل ناتوانی در این جنگ از دست داده است. 
۵. روند کاهش محبوبیت داخلی ترامپ، چالش دیگر پیش روی ترامپ است. او در حالی که تأکید می‌کند افزایش هزینه اقتصادی زندگی مردم امریکا تأثیری در سیاست‌های او ندارد، اما واقعیت‌های درون جامعه امریکا و نتیجه آن در سقوط محبوبیت ترامپ و جمهوری‌خواهان در نظرسنجی‌های متعدد مراکز نظرسنجی امریکا، نگرانی جدی حامیان ترامپ را در پی داشته است. 
۶. بی‌اعتمادی به مواضع اعلام‌شده و اعلام مکرر «پیروزی قریب‌الوقوع» در مقابله با ایران، چالش دیگری را برای او در عرصه رسانه‌های امریکایی ایجاد کرده است. بر اساس رصد داده‌های علنی سخنرانی‌ها و پست‌های دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال از زمان آغاز جنگ با ایران (بهمن ۱۴۰۴) تا (۲۱ خرداد ۱۴۰۵)، آمار عجیبی از ادعا‌های تکراری و بی‌پشتوانه او ثبت شده است: 
- ۵۵ بار اعلام «شکست ایران»، ۳۵ بار تأکید بر «نابودی کامل ایران»، ۳۸ بار وعده «توافق قریب‌الوقوع»، ۲۵ بار ادعای «باز بودن تنگه هرمز». 
این در حالی است که به اذعان رسانه‌های امریکایی و واقعیت میدانی، تداوم حملات موشکی و پهپادی ایران به پایگاه‌های امریکا در منطقه، انسداد کامل تنگه هرمز (تأییدشده توسط تصاویر ماهواره‌ای) و عدم تحقق هیچ‌یک از وعده‌های «پیروزی قاطع» ترامپ، سبب شده است که او به مضحکه رسانه‌های امریکایی تبدیل شود. هفته گذشته، نشریه امریکایی آتلانتیک در یادداشتی با اشاره به دوران ۱۸ ماهه تسلط ترامپ بر کاخ سفید، عملکرد او را در این مدت به فعالیت یک کودک ۱۸ماهه تشبیه و یادآور می‌شود که هر بار این کودک چیزی می‌نویسد، برای دیگران دردسر تازه ایجاد می‌کند. 
فارغ از نتیجه تعاملات دیپلماتیک و تلاش میانجی‌گران برای به نتیجه رساندن تفاهمنامه اولیه، تحولات اخیر را می‌توان موفقیتی دیگر در کارنامه ایستادگی و مقاومت مردم ایران و چشم‌انداز روشن آینده دانست.

یاد

ایران و کشورهای عربی پس از تفاهم

محمدمهدی مظاهری

کشورهای عربی خلیج فارس نگرانند که توافق احتمالی میان ایران و دولت ترامپ، تمرکز امنیتی ایالات متحده را از منطقه کاهش دهد و یا واشنگتن را به پذیرش نظم منطقه‌ای جدیدی وادار کند که در آن منافع سنتی این کشورها نادیده گرفته شود.ثبات و امنیت دریانوردی: انسداد یا محدودیت‌های اعمال‌شده بر تنگه هرمز و هزینه‌های ترانزیت، شریان اقتصادی این کشورها را به شدت آسیب‌پذیر کرده است. هرگونه توافق پایدار از نظر آنها باید تضمین‌کننده جریان آزاد انرژی بدون قیدوشرط باشد.سرنوشت توازن منطقه‌ای و بازیگران غیردولتی: کشورهای منطقه براساس انگاره‌های نادرست خود، نگرانند که کاهش فشارهای اقتصادی و نظامی‌بر ایران، به بازسازی توان راهبردی شبکه محور مقاومت منجر شود. محوری که در به‌خصوص دهه اخیر مهم‌ترین مانع در برابر تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی، تروریسم گروه‌های افراطی تحت حمایت همین دولت‌ها بوده است.سرریز آسیب‌پذیری‌های نظامی: حملات و تبادلات موشکی ماه‌های گذشته نشان داد که در صورت بروز هرگونه درگیری فراگیر، زیرساخت‌های حیاتی انرژی و لجستیکی این کشورها در تیررس آسیب‌های ناخواسته یا جانبی قرار می‌گیرد.
با وجود این دغدغه‌های نسبتاً مشترک، توجه به آرایش نظامی و دیپلماتیک کشورهای حوزه خلیج فارس در طی جنگ رمضان، نشان می‌دهد که گزاره‌های کلیشه‌ای درباره «موضع واحد کشورهای عربی خلیج فارس» دیگر کارآمد نیست. پویایی‌های اخیر نشان می‌دهد که شورای همکاری خلیج فارس عملا به سه بلوک با استراتژی‌های کاملا متمایز در قبال ایران تقسیم شده است: ابوظبی در موقعیت تقابلی، ریاض در موقعیت موازنه دیپلماتیک با پشتوانه پکن، و دوحه در نقش کانال ترانزیت سیاسی.
در چنین شرایطی جمهوری اسلامی ایران برای بازتنظیم روابط خود با کشورهای این منطقه و شکل‌دهی به یک مجموعه امنیت منطقه‌ای پایدار در دوره پساجنگ باید دکترین امنیتی خود در خلیج فارس را بر اساس رفتارهای متمایز این بازیگران بازتعریف کند:
امارات براساس چشم‌انداز کلان «امارات ۲۰۳۱» به دنبال ایجاد ثبات اقتصادی و ارتقای موقعیت خود به عنوان یک کانون تجاری و فناورانه امن در سطح جهانی است. با این حال، ورود نیمه‌مستقیم این کشور به جنگ با ایران در طی تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان، نشان‌دهنده تغییر دکترین امنیت ملی ابوظبی از «رویکرد اقتصادی، امنیت سایبری و فناوری» به «امنیت تهاجمی» است. با توجه به پیشینه حملات هوایی امارات به لاوان و اعمال محدودیت‌ها علیه ایرانیان مقیم امارات و سرمایه‌های آنان، راهکارهای سنتی در مواجهه با این کشور دیگر پاسخگو نیستند. ایران باید در مواجهه با این کشور دکترین «بازدارندگی توام با گشایش مشروط» را اعمال کند:
مدل حکمرانی امارات فدرالی است و بنابراین دبی و ابوظبی به صورت سنتی دو منطق متفاوت در سیاست خارجی دارند؛ هرچند در نگاه کلان خود همسو هستند اما از فضاهای بین‌المللی خروجی‌های متفاوتی را دنبال می‌کنند. دبی از بحران جنگ اخیر آسیب جدی دیده است. ایران باید در پیام‌های دیپلماتیک غیررسمی، بازیابی روابط تجاری دبی را به مهار رفتارهای نظامی ابوظبی مشروط کند. پیشنهاد اعطای یک «کانال سبز ترانزیتی خلیج فارس» به شرکت‌های اماراتی مستقر در دبی که در لایه سیاسی با تصمیمات ضدایرانی ابوظبی همراهی نکرده‌اند، ابزار مناسبی برای ایجاد شکاف در ساختار تصمیم‌گیری داخلی امارات و مشروط نمودن مناسبات تجاری-اقتصادی به عدم تهدید ایران است.پیشنهاد توافقنامه «امنیت حریم هوایی و جزایر پیرامونی»
برای رفع هراس امارات از توافق ایران و آمریکا، مهار تنش با این کشور و جلوگیری از تقویت روابط آن با رژیم صهیونیستی، می‌توان پیشنهاد یک معاهده فنی (و نه لزوما سیاسی) برای مدیریت ترافیک هوایی نظامی و پهپادی در خلیج فارس ارایه داد. به این ترتیب که ایران در صورت عدم استفاده از پایگاه‌های امارات توسط نیروهای فرامنطقه‌ای، حریم امنیتی پروازی امارات را محترم بشمارد؛ سازوکاری که به امارات ثابت می‌کند امنیت جزایر و سواحل آن، نه در گرو دعوت از قدرت‌های خارجی، بلکه در گرو تعهد متقابل به عدم مداخله و تجاوز و مدیریت مشترک آسمان خلیج فارس است.
ریاض با حفظ فاصله خود از درگیری مستقیم، نشان داد که به دنبال یک ثبات ساختاری برای پیشبرد پروژه‌های توسعه داخلی خود است. پیشنهاد عملیاتی در تعامل با این دولت، نهادینه‌سازی این توازن است:
تضمین چندجانبه با ضمانت چین: ایران باید از نفوذ دیپلماتیک پکن استفاده کند تا توافقات دوجانبه تهران‌ـ‌ریاض به یک سند چهارچوب امنیتی با ضمانت اجرایی چین تبدیل شود. این امر به سعود‌ی‌ها اطمینان می‌دهد که ثبات آنها از طریق کانال‌های غیرغربی نیز قابل تأمین است.

یاد

تحلیلی بر تحولات بازار جهانی کود شیمیایی، صد روز پس از انسداد هرمز

صد روز پیش، کمتر تحلیلگری تصور می‌کرد که یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های راهبردی جهان یعنی تنگه هرمز، با اختلال جدی مواجه شود. حتی در بدبینانه‌ترین سناریوهای امنیت انرژی نیز کمتر کسی باور داشت یکی از نخستین کالاهایی که در نتیجه این بحران می‌تواند بازار جهانی و امنیت غذایی جهان را تهدید کند، کود شیمیایی باشد.

در حالی که افکار عمومی و حتی بسیاری از تحلیلگران عمدتا بر پیامدهای نفتی و انرژی ناشی از انسداد تنگه هرمز متمرکز بودند، تحولات ماه‌های اخیر نشان داد که بازار جهانی کودهای شیمیایی نیز به همان اندازه آسیب‌پذیر و وابسته به این آبراه حیاتی است. امروز، پس از گذشت حدود صد روز از آغاز بحران، ابعاد اقتصادی و کشاورزی این رخداد بیش از گذشته آشکار شده است؛ بحرانی که آثار آن نه‌تنها در بازار نهاده‌های کشاورزی، بلکه در امنیت غذایی جهان طی سال‌های آینده نیز قابل مشاهده خواهد بود.

واکنش اولیه بازار کود شیمیایی

واکنش اولیه بازار کودهای شیمیایی به شوک انسداد تنگه هرمز بسیار شدید بود. تا اواخر فروردین، قیمت اوره ۵۶ درصد بالاتر از سطح پیش از درگیری افزایش یافت. قیمت آمونیاک و کودهای فسفاته نیز به‌طور چشمگیری رشد کرد. پیش از آغاز بحران، حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از کودهای معامله‌شده در بازار جهانی و حدود ۵۰ درصد از صادرات جهانی گوگرد -یکی از نهاده‌های اصلی تولید کودهای فسفاته- از طریق تنگه هرمز جابه‌جا می‌شد. این وابستگی بالا سبب شد بازار جهانی کود در روزهای نخست با نگرانی جدی از کمبود عرضه مواجه شود. با‌این‌حال، طی ماه‌های بعد، بازارها تا حدودی خود را با شرایط جدید تطبیق دادند و بخشی از شوک اولیه فروکش کرد. تا اوایل خرداد، قیمت جهانی اوره تقریبا به سطح پیش از بحران بازگشت و نگرانی‌ها درباره کمبود فوری کود کاهش یافت.

چرا قیمت‌ها کاهش یافتند؟

چند عامل در کاهش نسبی قیمت اوره و تعدیل تنش‌های بازار نقش داشتند. نخست، کاهش تقاضا بود. نااطمینانی ناشی از بحران و همچنین پایین‌بودن قیمت محصولات کشاورزی موجب شد کشاورزان در بسیاری از کشورها خریدهای خود را محدود کنند. علاوه بر این، بخش عمده نیاز کشاورزان نیمکره شمالی برای فصل جاری پیش‌تر تأمین شده بود. عامل دوم، پایین‌بودن قیمت گاز طبیعی در ایالات متحده بود. از آنجا که هزینه تولید اوره ارتباط مستقیمی با قیمت گاز طبیعی دارد، ارزان‌بودن نسبی گاز آمریکا به کاهش فشار قیمتی در بازار جهانی کمک کرد. عامل سوم، کاهش محدودیت‌های صادراتی چین بود. صدور مجوز صادرات حدود ۱.۵ میلیون تن کود توسط چین، انتظارات عرضه جهانی را بهبود بخشید و بخشی از نگرانی‌های بازار را کاهش داد. در نهایت، پدیده «تخریب تقاضا» نیز نقش مهمی ایفا کرد. افزایش قیمت کود نسبت به قیمت محصولات کشاورزی باعث شد بسیاری از کشاورزان مصرف کود را کاهش دهند یا خریدهای خود را به تعویق بیندازند. در واقع بخشی از کاهش قیمت‌ها نه ناشی از بهبود واقعی شرایط عرضه، بلکه حاصل افت تقاضا بود.

شکنندگی ساختاری بازار جهانی کود

با وجود تعدیل نسبی قیمت‌ها، بحران همچنان ادامه دارد. یکی از مهم‌ترین دلایل شکنندگی بازار جهانی کود شیمیایی، فقدان ظرفیت گسترده ذخیره‌سازی در این صنعت است. برخلاف غلات یا بسیاری از کالاهای اساسی که می‌توان آنها را برای ماه‌ها یا حتی سال‌ها ذخیره کرد، بخش قابل توجهی از کودهای شیمیایی و مواد اولیه تولید آنها به دلیل ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاص، از‌جمله فرّاربودن یا خطرات ایمنی و انفجاری، قابلیت ذخیره‌سازی بلندمدت و گسترده ندارند. به همین دلیل، نظام توزیع جهانی کود بیش از هر چیز بر جریان مستمر تولید، حمل‌ونقل و مصرف متکی است.

هرگونه اختلال در یکی از حلقه‌های این زنجیره می‌تواند به‌سرعت کل بازار را تحت تأثیر قرار دهد. این ویژگی سبب شده است بازار کود شیمیایی در مقایسه با بسیاری از بازارهای کالایی دیگر، آسیب‌پذیری بیشتری در برابر شوک‌های ژئوپلیتیکی داشته باشد.

تفاوت ماهیتی بحران کنونی با بحران جنگ اوکراین

ماهیت بحران کنونی با بحرانی که در پی جنگ اوکراین ایجاد شد، تفاوت اساسی دارد. جنگ اوکراین یک شوک مستقیم به عرضه جهانی غلات و کودهای شیمیایی وارد کرد؛ زیرا دو کشور درگیر از تولیدکنندگان و صادرکنندگان مهم این محصولات بودند. اما بحران ناشی از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و انسداد تنگه هرمز، یک شوک «بالادستی» و ساختاری محسوب می‌شود. در این حالت، مسئله اصلی کاهش مستقیم تولید غلات یا کود نیست، بلکه اختلال در شریان حیاتی انتقال انرژی، کودهای شیمیایی و مواد اولیه تولید آنهاست. به همین دلیل دامنه اثرگذاری این بحران گسترده‌تر بوده و می‌تواند به صورت زنجیره‌ای بر بازارهای انرژی، حمل‌ونقل، نهاده‌های کشاورزی و در نهایت تولید غذا تأثیر بگذارد.

تهدیدی برای تولید جهانی غذا

کاهش قیمت اوره به معنای حل بحران نیست. هزینه خرید کود برای کشاورزان همچنان بالاست. در اروپا، قیمت کودهای نیتروژنی هنوز حدود ۳۰ درصد بالاتر از سطح پیش از بحران قرار دارد. در همین حال، قیمت گوگرد همچنان رو به افزایش است، قیمت آمونیاک حدود ۶۰ درصد رشد کرده و هزینه حمل‌ونقل نیز نزدیک به ۵۰ درصد افزایش یافته است. ضعف تقاضا در بازار کود احتمالا نشانه فشار مالی فزاینده بر کشاورزان است. خطر اصلی آن است که مصرف کود در چرخه‌های تولید آینده کاهش یابد. در صورت تداوم انسداد تنگه هرمز، نه‌تنها محصولات بهاره نیم‌کره شمالی، بلکه کشت غلات پاییزه در این منطقه و همچنین کشت‌های بهاره نیم‌کره جنوبی نیز با کاهش مصرف نهاده‌ها و افت بهره‌وری مواجه خواهند شد. نتیجه چنین روندی می‌تواند کاهش تولید جهانی غذا و تشدید ناامنی غذایی در بسیاری از مناطق جهان باشد. این نگرانی زمانی جدی‌تر می‌شود که با مخاطرات اقلیمی ترکیب شود. پیش‌بینی‌ها از احتمال بالای وقوع و تداوم پدیده ال‌نینو در سال ۲۰۲۶ حکایت دارند. تجربه تاریخی نشان داده است ال‌نینو با خشک‌سالی، تنش گرمایی و اختلال در الگوهای بارندگی در بسیاری از مناطق مهم کشاورزی جهان همراه است. اگر کاهش مصرف کود با شوک‌های تولید ناشی از ال‌نینو هم‌زمان شود، احتمال کاهش قابل توجه تولیدات کشاورزی و افزایش قیمت مواد غذایی در سال ۲۰۲۷ بسیار بالا خواهد بود. صد روز پس از آغاز بحران، روشن شده است که انسداد تنگه هرمز فقط یک بحران انرژی نیست، بلکه تهدیدی جدی برای زنجیره جهانی تأمین نهاده‌های کشاورزی و امنیت غذایی جهان محسوب می‌شود. اگرچه بازارها توانسته‌اند بخشی از شوک اولیه را جذب کنند، اما هزینه‌های تولید همچنان بالا بوده و نشانه‌های کاهش مصرف کود و لاجرم‌ کاهش تولید غذا، در بسیاری از مناطق جهان مشاهده می‌شود. این تجربه نشان می‌دهد نظام جهانی غذا تا چه اندازه در برابر شوک‌های ژئوپلیتیکی آسیب‌پذیر است. از این رو، برای ارتقای تاب‌آوری نظام کشاورزی و غذایی جهان، ضروری است این بحران با دقت و واقع‌بینی تحلیل شده و درس‌های حاصل از آن در طراحی سیاست‌های آینده به کار گرفته شود. توسعه ذخایر راهبردی نهاده‌های کشاورزی، تنوع‌بخشی به مسیرهای تجاری، کاهش وابستگی به گلوگاه‌های ژئوپلیتیکی و تقویت همکاری‌های بین‌المللی در حوزه امنیت غذایی، از جمله اقداماتی است که می‌تواند به کاهش آسیب‌پذیری جهان در برابر بحران‌های مشابه کمک کند.

یاد

پروژه ملی احیای بازدارندگی

جواد شاملو
 سیگنال‌های ارسالی از عرصه دیپلماسی نشان می‌دهد که تقابل و مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در حال نزدیک شدن به یک نقطه و مختصات مشخص است؛ نقطه‌ای که ظاهراً هدف اولیه آن پایان دادن به تنش‌های جنگی و بلافاصله پس از آن، آغاز یک ماراتن ۶۰ روزه برای مذاکرات هسته‌ای است. با این حال، در این پیچ حساس تاریخی، بزرگترین خطای استراتژیک برای دستگاه محاسباتی کشور این است که تمام تخم‌مرغ‌های خود را در سبد دیپلماسی بچیند. واقعیت غیرقابل انکار این است که پروژه اصلی کشور هرگز نباید صرفاً «مذاکرات» باشد.

برای درک این مهم، باید به ذات رفتار حریف نگاه کرد. چرا هرگز پروژه دشمن محدود به مذاکرات نمی‌شود؟ تاریخ روابط بین‌الملل و تجربه دهه‌های گذشته ثابت کرده است که میز مذاکره برای واشنگتن و تل‌آویو، نه یک هدف برای رسیدن به صلح پایدار، بلکه صرفاً ابزاری تاکتیکی در کنار سایر ابزارهای فشار است.
پروژه کلان و استراتژیک دشمن هیچ‌گاه تغییر نکرده است: نابودی، انقیاد، بلعیدن ظرفیت‌های ملی و در نهایت وادار کردن ایران به یک «تسلیم محض».
باید بپذیریم که عبارت «تسلیم محض»، اسم رمز عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه موجودیت ما تا چند سال آینده خواهد بود. در ذهنیت جنایتکاران حاکم بر واشنگتن و تل‌آویو، گزینه نظامی و طراحی کودتا علیه ایران هرگز از روی میز برداشته نشده و تنها بسته به شرایط زمانی، به تعویق افتاده یا تغییر شکل داده است.
در چنین شرایط پرالتهاب و آنارشیستی در نظام بین‌الملل، تنها پروژه، مأموریت و «کارویژه» معقول برای دستگاه حکمرانی ایران، نه دل بستن به کاغذهای دیپلماتیک، بلکه «احیای بازدارندگی» در تمامی ابعاد آن است.
مذاکرات پیش‌رو نباید به عنوان نقطه پایان کشمکش‌ها تلقی شود؛ بلکه این ۶۰ روز و توافقات احتمالی آن، برای ما باید صرفاً به مثابه یک «فرصت تنفس» و پنجره‌ای زمانی جهت ترمیم، بروزرسانی و تعمیر ماشین بازدارندگی نظامی و امنیتی کشور باشد. ما نیازمند آن هستیم که از زمانِ خریده شده در مذاکرات، برای پر کردن خلأها و تقویت زیرساخت‌های دفاعی خود بهره ببریم تا هزینه هرگونه تجاوز احتمالی در آینده را برای دشمن به شدت بالا ببریم.
با این وجود، دکترین بازدارندگی تنها به موشک و تجهیزات نظامی ختم نمی‌شود. دشمنِ پلید که از رویارویی مستقیم نظامی واهمه دارد، یک جبهه نامتقارن و بی‌رحمانه را در داخل مرزهای ما باز کرده است. هدف اصلی این جبهه، آزار و تعذیب اقتصادی مردم است.
آنان با تحریم‌ها و فشارهای مالیِ هدفمند، به دنبال افزایش سطح نارضایتی‌های عمومی هستند تا از این طریق، انبار باروتی بسازند و زمینه را برای اغتشاشات خشن، شورش‌های خیابانی و سناریوهای کودتاگونه مهیا کنند. در برابر این تهدید عریان، حاکمیت باید:
برای کاهش التهابات اقتصادی، کنترل تورم و محافظت از معیشت اقشار آسیب‌پذیر، برنامه‌های عملیاتی، فوری و ملموس داشته باشد. اقتصادِ ضعیف، پاشنه آشیل بازدارندگی ملی است.
همچنین سخن گفتنِ بی‌واسطه، شفاف و صادقانه با مردم باید به دستور کار اصلی مسئولان تبدیل شود.
جنگ روانی، همواره یکی از مهم‌ترین ارکان و مخرب‌ترین بازوهای جنگ ترکیبی علیه ایران بوده است. پاتکِ ایران علیه این جنگ روانی، چیزی جز بازسازی سرمایه اجتماعی از طریق شفافیت و مدیریت صادقانه افکار عمومی نیست.
امروز در کشور این اجماع وجود دارد که مذاکرات شاید بتواند برای مدتی سایه جنگ مستقیم را دور کند، اما امنیت پایدار تنها در سایه قدرت به دست می‌آید. عبور به سلامت از این پیچ تاریخی، نیازمند هوشمندی در دیپلماسی، سرعت در احیای بازدارندگی نظامی، و تدبیرِ عاجل در التیام دردهای اقتصادی و روانی جامعه است. تنها با این مثلث قدرتمند است که می‌توان پروژه «تسلیم محض» دشمن را به شکست قطعی کشانید.

یاد

رونمایی از دکترین جدید ایران در عملیات نصر

سعید سیفی

در شب هفتم ژوئن ۲۰۲۶ (۱۷ خرداد ۱۴۰۵)، چیزی در آسمان شمال سرزمین‌های اشغالی روشن شد که تنها یک موشک نبود، بلکه پیامی بود که باید دهه‌ها در اذهان بماند. رسانه‌های جهان این رویداد را اولین حمله موشکی ایران به اسرائیلی‌ها پس از آتش‌بس خواندند و تحلیلگران عمدتاً آن را در قاب آشنای «تشدید تنش» یا «واکنش انتقامی» گذاشتند. البته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران طی بیانیه‌ای درباره این عملیات که با عنوان عملیات نصر معرفی شد، اعلام کرد این عملیات در پاسخ به تجاوز موشکی رژیم کودک‌کش صهیونی به چند سایت راداری در سه‌نقطه کشور و با هدف قرار دادن مراکز مهم پایگاه‌های هوایی راهبردی نواتیم و تلنوف آغاز شد و آن را به شهدای جنگ ۱۲ روزه هدیه کردند.اما فارغ از بیانیه‌ها و تحلیل‌ها با همه درستی‌شان در این میان یک‌لایه عمیق‌تر نادیده گرفته شد؛ لایه‌ای که اگر درست خوانده شود، نشان می‌دهد ایران در روز هفدهم خردادماه جنگ نکرد، بلکه از یک دکترین جدید رونمایی کرد. نویسنده در این یادداشت می‌کوشد با فاصله گرفتن از خبرهای لحظه، پرسشی بنیادین‌تر را پاسخ دهد. آیا ایران در این حمله صرفاً به نقض آتش‌بس پاسخ داد یا گام اول در مسیر تبدیل شدن به یک «قدرت تضمین‌کننده» (Guarantor Power (قدرتی که اجرای توافق‌ها را نه‌فقط برای خود، بلکه برای دیگران نیز تضمین می‌کند) را برداشت؟ ساختار این یادداشت بر سه وجه و دو سؤال استوار است؛ نخست، سطح آستانه‌ای که ایران مشخص کرده بود و در مقطع زمانی موردنظر فعال شد، دوم، پیکار بر سر «دکترین ارتباط» (Linkage Doctrine) در برابر «دکترین جداسازی» (Separation Doctrine) و سوم، معنای آنچه در ادبیات بازدارندگی «نمایش معتبرسازی» (Credibility Display) نامیده می‌شود. 
یک، سطح آستانه؛ آنچه صهیونیست‌ها می‌دانستند اما آن را امتحان کردند
برای فهم آنچه در هفدهم خردادماه رخ داد، باید به چند هفته پیش از آن برگشت. از همان روزهای نخست آتش‌بس ایران-آمریکا، تهران با صراحت و در بالاترین سطوح دیپلماتیک اعلام کرده بود لبنان و حزب‌الله بخش جدایی‌ناپذیر توافق است. وزیر امور خارجه ایران در سخنان و یکی از پیام‌های منتشرشده خود در رسانه‌ها تأکید کرده بود آتش‌بس میان ایران و آمریکا بدون هیچ ابهامی آتش‌بس در همه جبهه‌هاست و نقض آن در یک جبهه به معنای نقض آتش‌بس در همه جبهه‌هاست. شاید در زمان مطرح شدن این جمله، برخی آن را یک موضع‌گیری ساده قلمداد کردند، اما واقعیت این بود که ایران با این اقدام، یک «آستانه هشدار» (Tripwire) را طراحی کرده بود. مفهوم «تریپ‌وایر» (Tripwire) که در فارسی می‌توان آن را «سیم‌ماشه» یا «سیم‌کشی انفجاری» که لمس آن بلافاصله فعال‌کننده پاسخ است یا «آستانه خودکار» ترجمه کرد، از ادبیات راهبردی دوران جنگ سرد می‌آید و توماس شلینگ (Thomas Schelling)، اقتصاددان و نظریه‌پرداز راهبردی برنده جایزه نوبل، در کتاب ماندگار خود با عنوان «راهبرد تعارض» و در قالب نظریه «تعهد پیش‌گیرانه» این مفهوم را تشریح کرده است. تریپ‌وایر به این معنی است که یک قدرت به‌جای اینکه هر بار در لحظه تصمیم بگیرد که آیا وارد درگیری شود یا خیر، از پیش «خط قرمز خودکار» تعریف می‌کند که عبور از آن بدون نیاز به تصمیم جدید پاسخ را فعال می‌کند. هدف این کار کاهش هزینه تردید برای خود و افزایش هزینه آزمایش برای حریف است. به زبان ساده‌تر اگر یک قدرت بگوید «اگر این خط رد شود، پاسخ می‌دهم»، حریف می‌داند آزمایش‌کردن آن خط، دیگر به معنای «شاید پاسخ بگیرم» نیست، بلکه به معنای «قطعاً پاسخ می‌گیرم» است.  واقعیت این است که اسرائیلی‌ها با تجربه‌ای که از تقابل با ایران دارند، به‌خوبی متوجه این سطح آستانه شده بودند. وقتی در هفته اول خرداد بمباران‌های گسترده جنوب لبنان آغاز شد و بعد در روز هفتم ژوئن صهیونیست‌های جنایتکار بدون هشدار قبلی به ضاحیه در حومه جنوبی بیروت حمله کردند، تریپ‌وایر ایران فعال شد. ایران در همان روز موشک‌های خود را شلیک کرد. اما نکته اینجاست، این پاسخ، از منظر زمانی و منطق آن «واکنش» به معنای رایج نبود و این در واقع، اجرای تعهد از پیش اعلام‌شده بود. تفاوت این دو در ادبیات بازدارندگی تفاوت میان بازیگر عصبانی و بازیگر معتبر است.

دو، جدال بر سر معماری توافق؛ ارتباط در برابر جداسازی
در پشت‌صحنه این رویداد یک نبرد مفهومی مهم جریان داشت که در این مدت کمتر به آن پرداخته شده است، نبرد میان دو معماری متفاوت از آتش‌بس و مذاکرات. آمریکا و اسرائیل از ابتدای جنگ و تقابل با ایران تلاش می‌کردند رویکرد «جداسازی» را به ایران تحمیل کنند، یعنی فایل هسته‌ای ایران را از فایل لبنان و حزب‌الله کاملاً مجزا نگه دارند، توافقات را در اتاق‌های مجزا ببندند و هزینه هر جبهه را به طور مستقل محاسبه کنند. این معماری برای واشنگتن مفید بود و به آمریکایی‌ها اجازه می‌داد هم‌زمان در حال مذاکره با تهران باشند و هم به اسرائیل فضا می‌داد در لبنان عملیات کند، بدون آنکه این دو فضا تأثیرات منفی بر یکدیگر داشته باشد. اما ایران در مقابل، روز اول آتش‌بس، رویکرد یا دکترین «ارتباط» را اعلام و پیگیری کرد. این مفهوم را که در دیپلماسی بین‌الملل می‌توان به معنای «پیونددادن آگاهانه موضوعات مختلف مذاکره به یکدیگر» دانست، تقریباً ابزاری شناخته‌شده در تاریخ دیپلماسی است. به‌عنوان‌مثال، هنری کیسینجر در دهه 70 میلادی برای پیونددادن مذاکرات تسلیحاتی با مسائل تجاری شوروی از آن استفاده کرد. البته کاربرد ایران در اینجا قدری عمیق‌تر است و آن را به‌عنوان شرط ذاتی و ماهیتی یا به‌عبارت‌دیگر هستی‌شناختی توافق، تعریف کرد، یعنی بدون آن اساساً توافقی در کار نخواهد بود. هفدهم خرداد این دکترین از سطح اعلامی به سطح عملیاتی ارتقا یافت و ایران با موشک‌های خود اثبات کرد رویکرد ارتباط دیگر صرفاً یک موضع کلامی نیست و هزینه مشخص و فوری دارد. به نظر نویسنده این شاید دقیقاً همان چیزی باشد که تحلیلگر کارنگی در گزارش اوایل بهار ۱۴۰۵ به آن اشاره کرده بود. او در گزارش مذکور خود بعد از بررسی اخبار و واکنش‌های ایران به‌صورت ضمنی این‌گونه نتیجه‌گیری کرده بود که ایران در حال‌ گذار از بازدارندگی از طریق متحدانش به بازدارندگی از طریق تنبیه و هزینه مستقیم است؛ تحولی که معماری امنیتی کل منطقه را تغییر خواهد داد.

سه، نمایش معتبرسازی؛ وقتی گفتن کافی نیست
در بازدارندگی قاعده‌ای بنیادین وجود دارد که در ادبیات راهبردی «مشکل اعتبار» نامیده می‌شود، یعنی تهدیدی که باور نشود، هیچ‌تأثیری ندارد. اگر حریف فکر کند شما در لحظه آزمون عقب می‌نشینید، تمام اعلامیه‌های قبلی شما، حتی ارزش کاغذی را که روی آن نوشته شده نخواهد داشت. ایران در ماه‌های اخیر با یک «مشکل ادراکی» دست‌وپنجه نرم می‌کرد. دشمنان ایران تلاش کرده بودند با استفاده از رویدادهای سال ۱۴۰۳، از حملات و فشارهای مختلف به حزب‌الله تا فشارهای نظامی متعدد تصویری از تهران در ادراک عمومی بسازند که ایران را «قدرتی که تهدید می‌کند، اما عمل نمی‌کند» درک کنند. اگر این درک و شناخت از ایران تثبیت می‌شد، برای آینده مذاکرات و برای معادلات منطقه‌ای ایران خطرناک بود و دشمنان این کشور را به آزمایش، تکرار و اقدامات خصمانه بیشتر ترغیب می‌کرد. در این شرایط معتبرسازی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. نمایش معتبرسازی در ادبیات روابط بین‌الملل به عملی گفته می‌شود که یک بازیگر با هزینه واقعی نه با بیان و ادعا نشان می‌دهد تعهداتش جدی و عملیاتی است. البته این نمایش باید چند ویژگی داشته باشد، هزینه‌بر باشد (اگر رایگان باشد، حریف آن را جدی نمی‌گیرد)، کنترل‌شده باشد (زیرا نباید از حدی که بازگشت از آن ممکن نباشد فراتر برود) و سیگنالی روشن داشته باشد (چون هدف انتقال پیام است، نه نابودی حریف). حالا به عملیات نصر برگردیم، ایران در هفدهم خرداد این سه شرط را دقیقاً عملیاتی کرد. حمله موشکی صورت گرفت که هزینه داشت و شجاعانه بود، اما هیچ گزارشی از تلفات جانی در ظاهر یا واقعیت منتشر نشد و پس از موج اول، ایران داوطلبانه اعلام کرد حملات را متوقف می‌کند تا پیام مدنظرش شنیده شود. دقیقاً صبح روز بعد عملیات نصر بود که آیت‌الله صادق لاریجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام این رویداد را اعلام رسمی یک دکترین راهبردی خواند و گفت پیام روشن است؛ «اگر یکی از اعضای محور مقاومت مورد حمله قرار گیرد، پاسخ از مرزهای جغرافیایی فراتر خواهد رفت.» به اعتقاد نویسنده این جمله به‌خودی‌خود یک سند تاریخی برای اثبات رونمایی رسمی از دکترین راهبردی جدید ایران محسوب می‌شود.
چهار، نقش ضامن برای ایران؛ انتخابی راهبردی یا اجبار تاکتیکی؟ 
در تحلیل رویداد 17 خرداد و عملیات نصر، فارغ از سه وجه فوق دو موضوع یا دو سؤال نیز باید مورد توجه قرار گیرد. نکته‌ای که در این خصوص کمتر به آن پرداخته شده این است که انتخاب «نقش ضامن» برای ایران یک انتخاب راهبردی بود یا یک اجبار تاکتیکی؟ واقعیت این است که ایران می‌توانست سکوت کند و لبنان را به حال خود رها کند، همان‌طور که متأسفانه برخی اشخاص به دلایل مختلف، در آن مقطع اشاراتی به اتخاذ این رویکرد داشتند و شاید در کوتاه‌مدت نیز مذاکرات را تسریع می‌کرد. اما این سکوت در میان‌مدت تمام ساختار «محور مقاومت» را به یک ویترین توخالی تبدیل می‌کرد. آنگاه ایران نه قدرت منطقه‌ای بود، نه قدرت نظامی، بلکه کشوری بود که پیمان‌ها و تعهداتش ارزشی ندارد و این چیزی نبود که ایران می‌خواست یا دنبال می‌کرد.

پنج، معادلات آینده؛ میز مذاکره یا میدان جنگ؟ 
سؤال دیگری که در این یادداشت باید به آن پاسخ داده شود، این است که آیا این رویداد، مذاکرات ایران-آمریکا را به خطر می‌انداخت؟ سطحی‌ترین پاسخ به این سؤال مثبت است. ترامپ نیز روز بعد گفت این حملات «به مذاکرات کمک نمی‌کند»، اما خوانش عمیق‌تر این موضوع قدری پیچیده‌تر است. در دیپلماسی «مذاکره از موضع قدرت» که اتفاقاً ترامپ یکی از بزرگ‌ترین مروجان آن است، به معنای این است بازیگری که هزینه خروج از توافق برای او کمتر از حریف است، معمولاً شرایط بهتری دارد. در واقع ایران با نشان دادن اینکه می‌تواند فشار را بدون فروپاشی تحمل و درعین‌حال هزینه بالایی به حریف تحمیل کند، در حال ساخت این «موضع قدرت» است. در این راستا نکته مهم این است که از نظر تهران و تجربه زیسته بازدارندگی حمایت از شرکای راهبردی در جبهه مقاومت، نه یک هزینه، بلکه بخش اساسی معادله امنیت ملی است. برای ایران، لبنان به‌صورت عام و حزب‌الله به‌صورت خاص، نه یک خیریه ایدئولوژیک و نه یک‌بار اضافی است، بلکه بخشی از «عمق راهبردی» و سپر دفاعی کشور محسوب می‌شود که در صورت تضعیف خط دفاعی ایران تا مرزهای خودش عقب می‌نشیند. در کل عملیات نصر نشان داد مذاکرات آینده ایران-آمریکا در دو سطح جریان خواهد داشت؛ سطح اعلانی که درباره هسته‌ای، تحریم‌ها و تنگه هرمز و... است و سطح واقعی که درباره معماری امنیت منطقه است. در واقع ایران در هفدهم خرداد اعلام کرد بدون توجه و حل سطح دوم، سطح اول نیز پایدار نخواهد بود.
جمع‌بندی؛ نقش جدید ایران، نویسنده قواعد بازی
در پایان باید گفت حملات هفدهم خرداد یا عملیات نصر را از هر زاویه‌ای که بنگریم موافق یا مخالف سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران باید یک واقعیت و موضوع مهم را بپذیریم، این رویداد یک‌لحظه دکترینی بود، لحظه‌ای که در آن یک قدرت منطقه‌ای اعلام کرد دیگر صرفاً طرف یک جنگ نیست، بلکه داعیه‌دار نقشی است که تاریخ روابط بین‌الملل به‌ندرت به قدرت‌های منطقه‌ای داده؛ نقش کسی که نه‌تنها بازی می‌کند، بلکه قواعد بازی را می‌نویسد. در این عملیات یکی از هوشمندانه‌ترین نکته‌ها این بود که ایران هم‌زمان دو پیام داد، به صهیونیست‌ها گفت «سطح آستانه و خط قرمز دارد و به آن پایبند است و به آمریکا نیز گفت مذاکره می‌کنم، اما نه از روی فشار و اضطرار.» به اعتقاد نویسنده این دو پیام به‌ظاهر متناقض در واقع دو ضلع یک راهبرد واحدند که می‌توان آن را این‌گونه تعریف کرد، برای نشستن پشت میز مذاکره با احترام، ابتدا باید ثابت کنی که توانایی ایستادن در میدان، قبل از نشستن پشت میز مذاکره را داری. شلینگ در همان کتاب معروفش آورده در بازی‌های راهبردی، گاهی قوی‌ترین حرکت آن است که به حریف نشان دهی می‌توانی از مرز رد شوی و بعد داوطلبانه عقب‌نشینی کنی. ایران در هفدهم خرداد قوی‌ترین حرکت مدنظر شلینگ را به معرض نمایش گذاشت. درست است یا غلط؟ مفید است یا خطرناک؟ این سؤالات پاسخ‌های خود را در آینده خواهند یافت، اما آنچه مسلم است، این است که پس از آن شب، معادلات غرب آسیا معادلات صبح همان روز نبود و این واقعیتی است که هیچ تحلیلگری خوش‌بین یا بدبین نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. 

یاد

در دفاع از مذاکره‌ای که با میدان هماهنگ است

مهدی حسن‌زاده

جنگ تمام نشده است، حتی در همین لحظه‌ای که همه اخبار از قطعی شدن امضای تفاهم میان ایران و آمریکا حکایت دارد و وزیر خارجه کشورمان توییت می‌کند که تفاهم‌نامه اسلام‌آباد هیچ‌گاه تا این حد به نهایی شدن نزدیک نبوده است و ترامپ نیز آن را در صفحه شخصی خود بازنشر می‌کند. این هم جزو شگفتی‌های روابط با آمریکاست که تفاهم و جنگ با آن، فاصله‌ای کوتاه و نزدیک به یکدیگر دارد. اگر با این دید به ماجرا نگاه کنیم، جنگیدن و توافق کردن را در یک عرصه و در کنار یکدیگر ببینیم، این تناقض ظاهری رفع می‌شود.

تجربه ۲۵ ساله و بدبینی مردم به مذاکره

مردم ایران از سال ۱۳۸۲ با مفهوم مذاکره در پرونده هسته‌ای مواجه بوده‌اند. سیر ۲۵ ساله مذاکرات در پرونده هسته‌ای ایران مملو از تلاش ایران برای پیمودن مسیر مذاکره و آمادگی برای پذیرش محدودیت در موضوع هسته‌ای با هدف توافق و رفع فشارهای سیاسی و اقتصادی بوده، اما حتی در اوج این فرایند که امضای توافق برجام بود، با وجود برخی دستاوردها ازجمله افزایش فروش نفت و دسترسی بیشتر به منابع مالی خارجی، درنهایت با فشارها و محدودیت‌های اعمال شده از سوی آمریکایی‌ها کم‌اثر و در نهایت با خروج ترامپ از برجام، منجر به تشدید فشارها علیه ایران شده است. از توافق سعدآباد و مدالیته تا برجام و مذاکرات هسته‌ای سال گذشته، ایران پای میز مذاکره، محدودیت و تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای را پذیرفته اما در نهایت، غرب و آمریکا زیر میز توافق زده‌ و در آخرین مرحله، مذاکره را با موشکباران به پایان رسانده‌اند.

۴ تفاوت امیدوارکننده مذاکرت فعلی با مذاکرات پیشین

بدبینی به مذاکره با همه این اتفاقات، طبیعی است، اما این بار با مذاکره‌ای مواجه هستیم که فرق می‌کند. بلافاصله پس از جنگی که با تثبیت اقتدار جمهوری اسلامی ایران همراه شده است، مذاکره‌ای شکل گرفته که نخست، تجربه مذاکرات قبلی را در پی خود دارد. دوم، مذاکره‌کنندگان ازجمله قالیباف، رئیس هیئت‌مذاکره کننده به‌صراحت، بارها از بی‌اعتمادی به آمریکا و اینکه مذاکره بخشی از مبارزه با دشمن است، سخن گفته است. سوم، همه حتی طرفداران افراطی مذاکره نیز دیده‌اند که در روابط خارجی و مواجهه با آمریکا، قدرت نظامی و موشکی و تثبیت اراده ملی در تنگه هرمز، چقدر ضروری و راه‌گشاست. چهارم، در مرحله اول توافق در قالب تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، هیچ حرفی از محدودیت و تعلیق هسته‌ای نیست و ایران اجرای همه تعهدات خود را به اجرای تعهدات طرف مقابل مشروط کرده است، نه وعده شفاهی و تعهد کتبی آمریکایی‌ها.

با این ملاحظات، آنچه اهمیت دارد نه اصل مذاکره که رویکرد حاکم بر ذهن و گفتمان مذاکره‌کنندگان و نسبت مذاکره با میدان است. برخی که متأسفانه در این روزها و شب‌ها، به غلط سعی در دوگانه‌سازی مذاکره و میدان دارند، از پاسخ به اینکه ایده ایجابی آن‌ها برای پایان‌بندی جنگ چیست، عاجزند. واضح است که هر جنگی در مرحله‌ای ممکن است به شکلی از مذاکره برای پایان جنگ منتهی شود. اگر مذاکره از موضع قدرت و پشتیبانی اقتدار نظامی باشد و بدون وادادگی و اعتماد ساده‌لوحانه به وعده‌های آمریکایی صورت پذیرد و برگ برنده‌ای به نام تنگه هرمز در دست ما باشد، قطعاً تفاوت جدی با مذاکراتی دارد که با ادبیات ضعف و سازش همراه بود.

دعوا بر سر متن و دوری از واقعیت‌های میدانی

مسئله کلیدی‌تر، تمرکز منتقدان تیم مذاکره‌کننده بر متن و جزئیات حقوقی است. اینجا اتفاقاً دقیقاً نقدی است که می‌توان به مدل توافق برجام داشت، جایی که تعهدات آمریکایی‌ها به معاهده‌های حقوقی و وعده‌های کاغذی حواله داده شده بود و آمریکایی‌ها با ترفندهای مختلف و استفاده از ابهامات متن و توافقات حقوقی و دور زدن برجام، از تعهدات خود شانه خالی می‌کردند تا سرانجام در دوره ترامپ خیلی صریح و بی پرده، برجام را به قتل برسانند.

اینکه دلواپسان دیروز تصور می‌کردند اگر متن برجام بهتر نوشته می‌شد یا متن تفاهم فعلی اشکالاتی دارد که به نفع ایران نیست، آن‌قدر فانتزی و غیرواقعی است که نیازی به نقد ندارد، چرا که تفاهم فعلی اساساً به وعده‌های کاغذی و انسان دمدمی مزاجی مثل ترامپ وابسته نیست، بلکه به انجام عملی وعده‌های طرف مقابل ازجمله آزادسازی اموال ایران، توقف جنگ در لبنان و پایان محاصره دریایی بستگی دارد و مطلقاً حرف و وعده ترامپ پشیزی ارزش سیاسی و حقوقی برای مذاکره‌کنندگان ما ندارد. لذا ماندن در دعوای متن، جز اتلاف وقت و دعوای بی‌حاصل داخلی ارزشی ندارد و فرسنگ‌ها دور از واقعیت مذاکره و میدان است.

هشدار درباره تجمع، تحصن و هشتگ‌سازی‌های وحدت‌شکن

حتماً باید نسبت به خوش‌خیالی درباره مذاکره هشدار داد، اما دوگانه‌سازی غلط میان میدان و مذاکره، بدگمانی به مسئولانی که بیش از منتقدان، برادری خود را در میدان‌های جنگ، از دفاع مقدس هشت ساله تا جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان اثبات کرده‌اند و انگاره به‌شدت خطرناکی که برخی درباره رهبری معظم انقلاب ایجاد می‌کنند که ایشان را تحت فشار مذاکره‌کنندگان و فاقد اختیار تصویر می‌کنند، بازی در زمین ترامپ و کاملاً خلاف توصیه‌های صریح رهبر معظم انقلاب است. به‌ویژه در آن فراز از پیام ایشان به‌ مناسبت چهلمین روز شهادت قائد عظیم‌الشأن انقلاب که آمده است: «مسلماً فریادهای شما در میادین در نتیجه مذاکرات مؤثر است» واضح است که این فریاد نه بر سر نماینده جبهه خودی و مذاکره‌کننده ایرانی که باید با اتحاد کلمه بر سر دشمن زده شود تا دست مذاکره‌کننده خودی پر شود.

دعوت به تجمع و تحصن، لشکرکشی در برابر وزارت خارجه، بمباران شبهه و تردیدافکنی در فضای مجازی با هشتگ‌سازی‌های مخرب از جمله «نمی‌پذیریم»، تحریف سخنان سرداران میدان دیپلماسی و تخریب مسئولان و ایجاد تفرقه ملی به جای تقویت اتحاد ملی، فهرستی از خطاهای بزرگ و شاید در برخی افراد اقدامات تعمدی برای بهره‌برداری سیاسی از موضعی ملی است که باید از سوی آحاد مردم با پاسخ قاطع و دعوت این وحدت‌شکنان به سکوت و همراهی با اقیانوس عظیم وحدت ملی همراه شود.

یاد

«بذل مهجه» به پای ایران 

امید ادیب 

آخرین داشته آیت ا... سیدعلی خامنه ای در زندگی سیاسی اش، جانش بود که نحوه تقدیم آن را نیز به بهترین نحو مدیریت کرد. اکنون با نگاهی به خیابان، میدان جنگ و اظهارات چهره های دشمن، صدق و درستی این سخن بر همگان عیان شده است. 
من اگر همه گرایش‎های دینی و سیاسی ام نسبت به نظام را کنار بگذارم و صرفاً با در نظر گرفتن ایران «بما هو ایران» بنگرم، بدون هرگونه شعارزدگی معتقدم آیت ا... سیدعلی خامنه ای، نقطه عطف تاریخ سرزمین پارسیان است که درباره او باید قرن ها بعد و زمانی که از حجاب معاصرت عبور کردیم، سخن کنیم؛ اما در این مختصر می توان گفت، میزانسنی که او آگاهانه با نحوه انتخاب مرگ خود ترتیب داد، تبدیل به خون تازه ای در رگ های ایران عزیز شد. 
مگر نه این که ایران اکنون در یک نبرد تمدنی با دشمنان تاریخی خود است؛ همان دشمنانی که نخست وزیرشان  درباره جنگ با ایران به‎صراحت گفت که ما در حال جنگ با «عمالیق»ها هستیم (دشمن اصلی بنی اسرائیل در تورات که باید از روی زمین پاک‎سازی نژادی شود) مگر نه این که سناتور ضدایرانی‎شان از فرصت تاریخی «دو هزار ساله» برای ضربه زدن به امپراتوری پارس سخن می گفت. به باور این قلم حتی اگر انقلاب اسلامی رخ نمی داد، باز هم این جنگ به دلایل تاریخی اتفاق می افتاد، [البته در آن صورت ایران عزیز، بسیار ضعیف‎تر از وضعیت فعلی بود.] اما هنر آیت ا... خامنه ای این بود که ابتدا ایران عزیز را قوی کرد و سپس روح ایران دوستی را در طول ۳۷ سال رهبری خود - حتی در مقام گزینش واژگان فارسی در کلام– در جان ایرانیان تزریق کرد و در آخرین پرده از این هنرنمایی تاریخی، با تقدیم جان خود به تراژیک ترین حالت ممکن، سوخت لازم برای ایرانیان را در این جنگ فراهم کرد. اگر اباعبدا...الحسین(ع) با تقدیم مهجه [خون قلب و کنایه از آخرین قطره خون] خود به مقام «حسین منی و انا من حسین» رسید، سیدعلی خامنه ای نیز این رفتار را در روندی مشابه برای کشورش انجام داد؛ البته آیندگان که غبار سم پاشی ها فرو بنشیند، بهتر خواهند فهمید که «ایران از خامنه ای است و خامنه ای از ایران».

یاد

اقدامات کدام‌یک حقوقی بود؛ ایران یا آمریکا و اسرائیل؟

مرز دفاع و تجاوز

حالا که بحث‌های توافق در رسانه‌ها داغ شده، بد نیست نگاهی حقوقی هم به اتفاقاتی که در این چند وقت افتاده است، داشته باشیم. در تحلیل حقوقی منازعات اخیر میان آمریکا، رژیم صهیونی و ایران، یکی از محورهای اصلی اختلاف، نحوه تفسیر اصل منع توسل به زور و مفهوم دفاع مشروع در حقوق بین‌الملل است. در این یادداشت ۳ موضوع اصلی را از منظر حقوقی درباره جنگ آمریکا/ رژیم اشغالگر علیه کشورمان بررسی و ادله‌ای را مطرح می‌کنیم که رفتار کدام‌یک از طرفین بر اساس حقوق بین‌الملل بوده است. بررسی دقیق سه‌گانه «حمله مسلحانه»، «ضرورت دفاع» و «تناسب پاسخ» نشان می‌دهد عناصری که تعیین می‌کنند یک اقدام در چارچوب دفاع مشروع قرار می‌گیرد یا به ‌عنوان توسل مستقل و غیرقانونی به زور قابل طبقه‌بندی است، شواهد نقض یا رعایت حقوق بین‌الملل جنگ را مشخص کرده است؛ موضوعی که می‌توان آن را به دیگر اتفاقات دوره جنگ نیز تعمیم داد که از حوصله این یادداشت خارج است.

1- محاصره دریایی در برابر انسداد تنگه هرمز
زمانی که یک دولت، آغازگر استفاده غیرقانونی از زور باشد، امکان استناد مشروع به دفاع در برابر واکنش‌های متقابل را نمی‌توان بدون بررسی زمینه اولیه پذیرفت. در حقوق بین‌الملل، دفاع مشروع در ماده 51 منشور ملل متحد، صرفاً در پاسخ به «حمله مسلحانه» و با رعایت ضرورت و تناسب قابل اعمال است. بنابراین اگر اقدام اولیه، خود ناقض اصل منع توسل به زور باشد، مشروعیت اقدامات بعد نیز باید در پرتو همان وضعیت اولیه ارزیابی شود.
در نمونه‌هایی مانند اعمال فشار نظامی، محاصره دریایی یا استقرار نیروها و سامانه‌های نظامی در نزدیکی مرزهای یک کشور، پرسش حقوقی اصلی این است: این اقدامات در چارچوب دفاع مشروع قرار می‌گیرد یا خود مصداق توسل به زور محسوب می‌شود؟ در صورتی که این اقدامات ماهیت پیش‌دستانه، تنبیهی یا تداومی داشته باشد، بسیاری از تحلیلگران حقوق بین‌الملل آن را ذیل مفهوم «استمرار وضعیت استفاده غیرقانونی از زور» ارزیابی می‌کنند، نه دفاع مشروع.
در مقابل، اقدامات متقابل ایران نیز در گفتمان رسمی خود عمدتاً در چارچوب دفاع در برابر حملات، تهدیدها و نقض حاکمیت تعریف می‌شود. با این حال، از منظر حقوق بین‌الملل، مشروعیت چنین اقداماتی نیز به احراز شروطی چون ضرورت فوری، تناسب و وجود حمله مسلحانه قبلی وابسته است. یکی از نقاط مهم مناقشه، اصل تناسب در حقوق مخاصمات مسلحانه است. حتی در صورت پذیرش وجود وضعیت دفاع مشروع، حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی یا حیاتی، در صورتی که ارتباط مستقیم با اهداف نظامی نداشته باشد، می‌تواند محل بحث جدی درباره نقض قواعد حقوق بشردوستانه باشد و در برخی تحلیل‌ها، ذیل مصادیق بالقوه نقض جدی حقوق جنگ قرار گیرد.
در نهایت، تفاوت اصلی در روایت‌های طرفین، نه صرفاً در توصیف «شلیک» یا «اقدام نظامی»، بلکه در چارچوب حقوقی تفسیر آنها از مفهوم «مشروعیت» در آغاز استفاده از زور است. یک طرف، اقدامات خود را واکنشی و بازدارنده در برابر تهدیدات مستمر تعریف می‌کند، در حالی که طرف دیگر، همان اقدامات را ادامه یک روند تجاوز و نقض حاکمیت تلقی می‌کند. بنابراین اختلاف موجود بیش از آنکه صرفاً نظامی باشد، ریشه در منازعه‌ای بنیادین بر سر تفسیر اصول حقوق بین‌الملل و مرز میان دفاع مشروع و توسل غیرقانونی به زور دارد. رفتار ایران در قالب اصل دفاع مشروع قرار می‌گیرد که طبق حقوق بین‌الملل موجه است. در واقع «اقدام متقابل» ایران، رفتاری حقوقی است که در برابر رفتار غیرحقوقی ۲ رژیم متجاوز انجام شده و بر اساس عرف و نظام نوشته‌شده حقوق بین‌الملل، ادبیات گسترده‌ای در خصوص آن وجود دارد.

2- دفاع ایران در مقابل نقض حریم هوایی‌اش توسط آپاچی در برابر حمله آمریکا به زیرساخت آبی
از منظر حقوق بین‌الملل، تحلیل اقدام نظامی در خلیج فارس پیرامون زیرساخت‌های حیاتی ایران باید همزمان ذیل ۳ چارچوب «منع توسل به زور»، «حقوق بشردوستانه بین‌المللی» و «حقوق بشر» انجام شود. بر اساس بند 4 ماده 2 منشور ملل متحد، هرگونه توسل به زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی دولت‌ها ممنوع است و تنها در چارچوب ماده 51 و در صورت تحقق شرایط دفاع مشروع می‌تواند استثناپذیر باشد. در این چارچوب، اقدام ایران در هدف قرار دادن و انهدام یک فروند بالگرد تهاجمی آپاچی آمریکا در حالی که این پرنده نظامی در حریم هوایی سرزمینی ایران وارد شده، از منظر حقوق بین‌الملل به‌ عنوان اعمال صلاحیت دفاعی در برابر نقض حاکمیت قابل تحلیل است. ورود یک سامانه نظامی خارجی به فضای هوایی یک دولت بدون رضایت، ذاتاً نقض حاکمیت محسوب می‌شود و می‌تواند مبنای واکنش متقابل محدود و فوری در قالب دفاع مشروع قرار گیرد؛ مشروط بر رعایت ضرورت و تناسب.
در مقابل، هدف قرار گرفتن یا آسیب به زیرساخت‌های حیاتی آب ایران توسط ایالات متحده در واکنش به این واقعه، مساله‌ای متفاوت را از منظر حقوقی مطرح می‌کند. زیرساخت‌های آب، طبق قواعد حقوق مخاصمات مسلحانه، همچنین تعهدات حقوق بشری دولت‌ها، اصولاً جزو اهداف دارای حمایت ویژه محسوب می‌شود؛ مگر آنکه استفاده نظامی مستقیم و مؤثر از آنها اثبات شود. حتی در چنین فرضی نیز اصل تناسب و احتیاط در حمله باید رعایت شود. افزون بر این، حق دسترسی به آب سالم و کافی به عنوان بخشی از حقوق بنیادین بشر در چارچوب رویه‌های تفسیری سازمان ملل به رسمیت شناخته شده و در قطعنامه 292/64 مجمع عمومی نیز مورد تأکید قرار گرفته است. از این منظر، حمله یا ایجاد اختلال عمدی در زیرساخت‌های تأمین آب، حتی در بستر یک مخاصمه، می‌تواند واجد آثار جدی بر تعهدات حقوق بشری دولت مهاجم تلقی شود. بنابراین اقدام نظامی علیه زیرساخت‌های آب در واکنش به انهدام یک بالگرد نظامی، عدم تناسب پاسخ و تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی است. حمله‌ای که منجر به آسیب گسترده به خدمات ضروری غیرنظامی شود، از منظر حقوق بشردوستانه می‌تواند مصداق نقض قواعد بنیادین تفکیک و تناسب تلقی شود و در صورت احراز شرایط، در زمره نقض‌های جدی حقوق مخاصمات مسلحانه قرار گیرد. در نتیجه، اختلاف اصلی نه صرفاً در وقوع اقدامات نظامی، بلکه در این است که آیا این اقدامات در چارچوب دفاع مشروع محدود و متناسب قرار می‌گیرد یا به سطح توسل غیرقانونی به زور و نقض تعهدات حقوق بشری و بشردوستانه ارتقا می‌یابد.

3- حمله ایران به سرزمین‌های اشغالی در پاسخ به تجاوز ارتش صهیونی به جنوب لبنان
در چارچوب حقوق بین‌الملل، بویژه اصل منع توسل به زور در بند 4 ماده 2 منشور ملل متحد، اقدامات نظامی باید بر اساس تفکیک روشن میان «دفاع مشروع» و «توسل غیرقانونی به زور» ارزیابی شود. از این منظر، وضعیت درگیری‌های مرتبط با لبنان نیز واجد یک اختلاف بنیادین تفسیری است. در یک سوی این تقابل، حملات ارتش صهیونیستی به جنوب لبنان در حقوق بین‌الملل عمدتاً ذیل عنوان نقض حاکمیت سرزمینی یک دولت مستقل و در تعارض با اصل منع مداخله و منع توسل به زور تحلیل می‌شود. این اقدام، در صورتی که فاقد مجوز شورای امنیت یا مبنای معتبر دفاع مشروع در چارچوب ماده 51 منشور باشد، می‌تواند به‌ عنوان استمرار یک وضعیت مخاصمه و نقض قواعد آمره حقوق بین‌الملل تلقی شود.
در سوی دیگر، اقدامات نظامی ایران در قالب شلیک به اهداف نظامی رژیم، در گفتمان حقوقی رسمی، به‌ عنوان واکنشی به این وضعیت و در چارچوب حمایت از حق دفاع در برابر تجاوز غیرقانونی تعریف می‌شود. در این روایت، منطق اقدام نه آغازگرانه، بلکه مبتنی بر «واکنش به استمرار نقض حاکمیت و عملیات نظامی در خاک لبنان» است. به بیان دیگر، این اقدامات، نه در مقام توسعه مخاصمه، بلکه در مقام پاسخ به وضعیتی معرفی می‌شود که پیش‌تر با نقض حقوق بین‌الملل آغاز شده است. با این حال، از منظر حقوق بین‌الملل، صرف ادعای تهدید امنیتی، بدون احراز شروط سخت‌گیرانه ضرورت، فوریت و تناسب، نمی‌تواند به‌تنهایی مشروعیت استفاده از زور را ایجاد کند.
بنابراین تقابل اصلی در اینجا نه صرفاً میان ۲ مجموعه عملیات نظامی، بلکه میان ۲ روایت حقوقی متضاد از «مشروعیت» در شروع استفاده از زور است؛ روایتی که حملات اسرائیل به جنوب لبنان را آغازگر نقض حقوق بین‌الملل می‌داند و روایتی که اقدامات ایران را واکنشی و مبتنی بر ضرورت توقف آن نقض‌ها تفسیر می‌کند. در نهایت، ارزیابی حقوقی این وضعیت مستلزم بررسی دقیق عناصر سه‌گانه «وجود حمله مسلحانه»، «ضرورت دفاع» و «تناسب پاسخ» است؛ عناصری که تعیین می‌کند آیا یک اقدام در چارچوب دفاع مشروع قرار می‌گیرد یا به‌ عنوان توسل مستقل و غیرقانونی به زور قابل طبقه‌بندی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات